دخترم نیلوفر
گوش کن زیبایم
ای که در هر قدمت
ردی از رویاها جلوه ای از فردا
گله ای از دنیا می بینم
گوش کن دخترکم
سالها بود در این نزدیکی
در دیاری همه خشم و شهوت
در درون قفس تنگ تعصب غیرت
نام تو گم شده بود
و اگر غنچه ی زیبا
چون تو از دل سرد زمین می روئید
ننگ و عار و خواری
در نگاه همه مردم شده بود
گرگهایی وحشی
عطر دامان تو را " نفس و جان تو را
شوم می دانستند
تو در این هیبت درد
باز هم روئیدی
بازهم گل کردی به جهان خندیدی
در میان همه ی خاراها
گاه در خواب و گهی در رویا
تا به اقلیم صفا عرش خدا
باز پیچیدی از ننگ جهان نالیدی
دخترم نیلوفر
اگر امروز مرا می بینی
که درون قفس سرد و سیاه
زره ای ساخته ام از وجودی زیبا
تا شود مرهمی از زخم نگاه
و اگر می بینی
چشم و رخسار مرا
به زمین دوخته اند
جای آییینه و آب
خاک و سنگ و خاشاک
به من غمزده بفروخته اند
و به اندیشه من قفل زدند
و کلیدش را باز
دست مردان جهان بخشیدند
همه نامردی ها همه ی سختی ها
رد زخمی است که از ترکه آن مهنت ها
به تن و خسته و اندیشه ما مانده به جا
و اگر می گویند :
روز تو امروز است
آه از این همه بی انصافی
روز من روز تو نیلوفر من
روزگاریست که در باغ خدا
ریشه های تبعیض بین ما انسانها
خشک شود
گرگ همخانه ما خاک شود
رد این زخم عمیق
از دل نازک ما پاک شود
تقدیم به گردآفرینان ایرانی به امید روزی که قدر زنها را بیشتر بدانیم ....
این شعرو امروز به سفارش استاد گرانقدر جناب آقای کدخدایی سرودم البته از قبل تصمیم داشتم ولی تشویق ایشون شرایط رو برام مهیا کرد با تشکر از همه دوستان خصوصا استاد کدخدایی ....![]()





